کوچولوی ناز من♥.♥محمد متین
تمام عشق من کوچولوی ناز منه... محمد متین
سلام جاتون خالی دیروز پسرم یه قدم دیگه در راستای مرد شدن برداشت عکس 3*4 بله! بیمه برای عکس دار کردن دفترچه ، درخواست عکس کرد و ما هم رفتیم عکاسی حدیث و اولین عکس 3*4 را از جوجومون گرفتیم پسرم برعکس تصور من، مثل یه مرد نشست و راحت عکس گرفت اینم عکسش
سلاااااااااام خوبین؟ خوشین ؟ سلامتین؟ شکـــــر منم خوبم ... و اما چند تا خاطره خوشگل از جیگر 1- لطفا این صحنه ای که دارم میگم را تصور کنید تازه گوشی خریده بودیم و خونه باباحاجی بودیم. عموجواد داشت سیم کارت گوشی باباعلی را در میاورد لذا باتری و در و ... همه پخش اتاق بود و ما شدیدا سرگرم چک کردن گوشی جدید و فضا کاملا جدی ... محمد متین هم تو بغل من نشسته بود و نگاه عموجواد میکرد که یه دفعه با یه لحن کاملا جدی و دستی که از روی عصبانیت و با حالت خطاب بالا اورده بود رو به عمو جواد گفت: گوشی بابا رو حراب کردی؟ 2- محمدمتین این چند روزی که تب داشت من تا احساس میکردم بچه ام بی حاله دست میذاشتم رو صورتشو قربون صدقه اش میرفتم و در مورد تبش نظر میدادم دیشب وقتی خواستیم بخوابیم به بابا علی گفتم چقدر خسته ام...محمد متین دستشو گذاشت رو پیشونیمو گفت فدات شم داغ نیستی... بخواب،خوب شی من : 3- یه جمله جالب این روزها شده تیکه کلومش: مادر ِ من تو آشپزخونه داشتم ظرف میشستم که متین اومد تو آشپزخونه و گفت: مادر ِِمن ، مامان گلم، رویاسادات لحظه بیاااا...لحظه بیاااا...آخه من کاری بد کردم،آب بیختم من: چرا؟؟؟دوستت نداشته باشم؟؟ناراحتم کردی متین: ببخشید ، توجه نداشتم...باهم باهم دوستیم دستماال بده تمیز کنم چَشم؟؟؟و بعد با هم روبوسی میکنیم و من میبخشمش 4- پسرم وضو میگیره... خیلی قشنگ و کامل و بعد بغل باباعلی یا هر کس دیگه ای وایمیسه و نماز میخونه دستهای کوچولوشو بالا میبره ودعا میکنه و میگه خدایا باباعلی کمک کن...الهی آمین و واسه همه دعا میکنه گاهی هم قنقان(قرآن) میخونه...گاهی باصوت که فقط لحن قرآنه و گاهی بی صوت که قل هو الله را میخونه البته هنوز دست و پا شکسته 5- هنوز خداروشکر علاقمند به کتابه و مخصوصا تو ایام مریضیش همش میگفت گصه (قصه)بخون من فقط کارم کتاب خوندن بود...بارها و بارها خوندم کتابهایی رو که حتی خودشم حفظه حفظه و میخونتشون 6- امروز محمد متین به مامانم گفت مامان جون باز هم شوکولات ، شوکولات گِمِز(قرمز)میخوام...مامانم بغلش کرد و بوسش کرد و گفت مامانی شوکولات دندوناتو خراب میکنه متین: نه حراب نمیشه با دهن میخورم مامان جونم: میدونم خب دندونای خوشگلت خراب میشه متین : نه مامان جون میسماک میزنم ، بعدش میسماک میزنم مامانم: 7-پسرم لم همه دستشه که چه جوری خودجاکنی بکنه حتی افرادی که دیر به دیر میبینتشون مثله....دایی جون محمدِ من که یه شخصه جانباز و نظامی هستن و با شخصیتی خاص و ویژه...سنگین و در عین حال شوخ طبع و بچه دوست....این پسرک نیم وجبی من تا میرسه به دایی جونم سلام نظامی میده و دستش میبره بغل سرش و میگه سلام قلبان(قربان) و همچنین موقع خداحافظی خداحافظ قلبان پسرم با این کارش دل دایی جونم و میبره فداش بشم 8- چند شعر باحال واسه نمونه چشم چشم دو ابدو دماغ دهن یه گِدو گوش دو تا گوش موها نشه فلاموش متین یک متین دو متین دنده دنده متین چلا نمیخنده؟؟؟ قسمتهایی از کتاب جیجیلی در سرزمین موجهای آبی: جیجیلی ما پشیمونه حجالتیو نالونه سلش(سرش) پایین چیشاش گمین(غمین) یفت (رفت)جلو به خانوم همسایه گفت: شُمباً (لطفا)مامان گلم بِبَشید(لطفا منو ببخشید...البته پسرم میگه لطفا مامان گلم را ببخشید) بابا سنجابه حندید و گفت: خوشگل بابا عزیز دلا نبینم غمو (توی اون) چشها میریم یه جایی (که) حواب نباشه بیداری باشه میون آبا شادی و حنده هوشاری باشه... اگه بخوام شعر خوندنهای متین را بنویسم حالا حالا ها باید بنویسم لذا چندتا نوشتم واسه نمونه 9- باباعلی هر روز از مدرسه زنگ میزنه و با پسرش صحبت میکنه و جدیدا متین عادت کرده آخر تلفنش به باباعلی میگه شوکولات بخر، لباشک بخر وقتی هم باباعلی میاد خونه لز در اجازه ورود نداره مگر با دادن لباشک و شوکولات(به این میگن فرزند سالاری) به آرامی وبا گامهای شمرده شمرده وارد پروژه عظیم از مای بی بی گرفتن شدیم، البته نه جدی ، چون معتقد به زود از مای بی بی گرفتن نیستم یکشنبه برای اولین بار با بادکنک و اسباب بازی وارد فضای دستشویی شدیم و خدا رو شکر پسرم خیلی خوشش اومد البته قبلا تو این فضا برای گرفتن وضو اومده بود خلاصه پسرم با تشویقهای مکرر من روی لگن نشست و و مشغول بازی با ماشینو ...شدیم بعد کتاب قصه خوندیم و من منتظر البته هنوز مای بی بی میکنمش ولی از همین گام اولمم خوشحالم و خدا رو شاکر خدا کنه بتونم بدون نجس کاری و به راحتی پسرمو از مای بی بی بگیرم دعا کنید برام
سلام میلاد مادر هستی حضرت زهرا(سلام الله علیها) و روز مادر مبارک... مادر... واژه ای که تا خودم مادر نشدم عمقش را نفهمیدم... از روزی که مادر شدم لحظه به لحظه که متین بزرگ شد علاقه من هم به مامان جون خوبم بیشتر شد... خدایا من نعمت بزرگی دارم به نام مادر خدایا منو با گرفتن این نعمت بزرگ امتحان نکن.... و اما... طوفان بعد از آرامش گرفتارمون کرده... آرمش تولد و لذت اون شب هنوز پابرجا بود که...از دیروز پسرم تب کرد و بی حال شد ، دیروز عصری با باباعلی بردیمش دکتر و گفت ویروسه و براش شیاف و شربت داد و تا شب دیگه یه کم بهتر شد که رفتیم خونه مامان جون و باباحاجی و روز مادر را بهشون تبریک گفتیم... ایشالله زودتر خوب خوب بشی عروسک مامان این تقویمی که روز تولد آقا متین به مهمونها دادیم و سفره شام تولد که البته خیلی خیلی ساده بود و تقریبا ارزش گذاشتن نداشت ولی به احترام خاله شیما و شوی عزیزم میگذارم... در ادامه مطلب واسه دیدن عکسهای جشن تولد زنبوری پسرم بفرمایید ادامه مطلب
خوبین؟ عید خوش گذشت؟ ما هم رفتیم جای دوستان خالی مشهد و شمال یه سفر 5 نفره و باصفا گل پسرمم تو دومین مشهد و اولین شمال زندگیش خدا رو شکر اذیت نکرد و فقط همون شیطنتهای همیشگیش...
دوباره نوشت: پنجشنبه با آقا متین رفتیم واسه کنترل که خدا رو شکر همچی نرمال بود
قد: 85 cm وزن:11 kg
و اما سخنرانی های پسرم
میگم سخنرانی چون خیلی از صحبت پا رو فراتر گذاشته و خیلی خدا رو شکر مسلط حرف میزنه ؛ در یک کلمه بخوام بگم محمد متین همه حرفی میزنه و دایره لغاتش خیلی خیلی گسترده اس خدا رو شکر و اما چند قلم از شیرین زبونیاش: دیروز بارون می اومد و ما داشتیم می اومدیم خونه مامان جونم قطره های بارون روی شیشه میچکیدن و محمد متین محو تماشاشون شده بود که یه دفعه بهم گفت : مامان گلم داره بابون میاد؟ گفتم آره عزیزم گفت: بابون اشنگه؟ گفتم آره مامان قشنگه گفت بارون اکی(اشک)؟اکی نیا...اکی نازی ...............و من مبهوت و غرق تو حس مادری شدم...
یه کار دیگه ای که متداول شده تو زندگی روزمره گل پسرم تعارف کردنٍ خوردنی هاس... وقتی تعارف کرد اگه بگیری وبخوری میگه: خوردی؟ من:بله متین: دوست داشتی؟ من: بله متین: بازم میخوای؟ در اینجا اگه بگی بله بازم بهت میده اگه نه که میگه بخور حوشمزه اس دوست داری......ههههههههه
مکالمه متین پشت تلفن : سلام
حوبی
سلامتی؟
و بعد گزارش میده مثلا به به حوردم یا توپ بازی کردم
بعد سراغ میگیره مثلا: مامان جون عمه سمانه کُجاس؟ یفته کلاس؟ باباحاجی کجاس؟یفته مسجد؟ عموکجاس؟یفته ماشین؟
با مامان که صحبت کنه میگه: دایی وحید کجاس؟ یفته جلسه؟دایی حمید کجاس؟یفته حاله شیما ؟یفته موتور؟باباجون کجاس؟ یفته مدرسه؟
با باباعلی که صحبت کنه جنس صحبت تغییر میکنه گاهی میره سراغ گله گزاری از من و میگه باباعلی مامان گلم دوست ندالم...اصلا دوست ندارم و... گاهی میره سراغ هوس دلش و میگه باباعلی سیب بحر، پیکلا(پرتقال) بحر زود بیا و گاهی هم میره سراغ لاو ترکوندن و فدات شم و ... عاشق دست زدن و شلوغ کاریه و خودش هم تولد تولد تولدت مبالک میخونه و تند تند قر میده و کلی دلبری میکنه بچه ام پسرم به خرما میگه ایخمار به آبنبات میگه: آب نام نام به پسونک میگه: پسودنگ به عروسکش میگه : نی نی اشنگه به استخاره میگه: ایسخاره به قورباغه میگه : گُبّاله( این گباله یه کارتونه تو موبایل خاله شیما که بعد به خاطر علاقه آقامتین نشر پیدا کرد به سایر گوشی ها) به حرم ها و امامزاده ها و هر چیزی که گنبد و بارگاه داشته باشه میگه: کربلا دعا کردن متین: دستاشو جلوش میگیره رو به آسمون و میگه خدایا کمک کن مامان گلمو کمک کن،باباعلیو کمک کن... اسامی میوه ها:
ایخار:خیار
کیبی: کیوی
سیب : سیب پیکلا: پرتقال
مووز: موز طرز خوندن سوره توحید توسط آقامتین: بسم الله یحمان یحیم؛ گل هو الله،احد ؛ الله الصمد(این تیکه را کاملا درست و خوشگل میگه)؛ لم یلد و لم کفواً احد صلوات فرستادن متین: اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم ............................. جا داره که در آخر این پست باز هم خدا رو به خاطر این نعمت بزرگش یعنی محمدمتین شکر کنم خدایا من خودمو لایق و شایسته این موهبت آسمانی نمیدیدم ولی ممنونم که بهم یه همچین فرشته ای دادی خدایا این عشق را با تمام وجودم دوست دارم خدای خوبم ممنون
آآآآآآآخ پسرم بیدار شد با این که یه عالمه حرف واسه گفتن مونده دیگه باید برررم بای
الان واقعا وقت ندارم پست بذارم بعدا میام با یه پست بلند.... حتما فعلا فقط تولدت مبارک پسرم بای باز شدم زائر کوی رضا... فردا صبح به حول و قوه الهی میزنیم به دل جاده من و پسرم و باباگلم و مامان جون و باباجون و دایی جون وحید... امام رضا بطلبه پابوس آقا... تو راه رفت و برگشت دیگه هر جا عشقمون کشید میریم... از حدود 5 ساعت پیش گل پسرم یه کم بدنش داغ شده ، دعا کنید تو سفر مریض نشه ایشالله دلم واسه صحن و سرای بی مثالت تنگ شده آقاجون....امام رضا امام رضا یعنی واقعا دارم میام پیشت؟؟؟؟؟؟؟ دوستت دارم آقاجون
سلـــــــــام عیدتون مبارک سال 1392 مبارک سال 1392، خداکنه تو لیاقت داشته باشی که به نام سال ظهور امام زمان نام بگیری....خدا کنه امسال سال تحویل خونه مادرجونم بودیم(مامانِ مامانم) جاتون خالی همه دور هم جمع بودیم دایی ها و خاله و نوه ها و نتیجه ها و عروس ها و داماد ها...جای مامان و بابا و داداش و زن داداشم خیلی محسوس خالی بود( ایشالله خالی به دنیا نباشه اونا سال تحویل سامرا بودن-خوش به سعادتشون)سال تحویل قشنگی بود تا سه دقیقه قبلش داشتیم باقالاپلو ماهی میخوردیم ، بشقابهامون را برداشتیم و تو سفره غذامون هفت سین چیدیم تا همه دورش جا بشیم البته دوبله سوبله... جای همگی خالی بعدش هم عیدی گرفتیم و شیرینی خوردیم و ....خلاصه امسال را متفاوت شروع کردیم گل پسرمم اولش خیلی خوابش می اومد و داشت خوابش میبرد ولی بیدار نگهش داشتم و بعد هم تا دوساعت بعد خواب از سرش پرید عید همگی مبارک و اما بعد... مامانم اینا الان تو ایران هستن و تا صبح میرسن ایشالله...خدا ایشالله همیشه سایه شون رو بالاسرمون حفظ کنه چون واقعا حتی چند روز نبودنشون هم خیلی سخته...آخ جون سوغاتی دیگه اینکه شب سال تحویل جاتون خالی واسه اولین بار رفتیم شهربازی رنگین کمان؛ جاتون خالی خوش گذشت ولی این پسر ترسوی من سوار هرچی شد تا تکون خورد جیغ زد و پیاده شد و فقط سوار اسباب بازیهایی شد که بابایی بغلش مینشست ولی در کل خیلی خوش گذشت...جاتون خالی
و قربونت برم جشن تولدت




باباعلی خوبم انتخاب شایسته شما رو به عنوان معلم نمونه تبریک میگم
و باید بگم شما علاوه بر یه معلم نمونه یه پدر نمونه
و یه همسر نمونه
هم هستین
دوستت داریم

گوشی بابا رو حراب کردی؟![]()
...واااای که چقدر این صحنه جذاب بود و فراموش نشدنی (این جمله گوشی بابا رو خراب کردی را ما هر وقت محمد متین گوشی باباشو پرت میکرد و باتری و در گوشی باباش در میاومدن به خودش میگفتیم) 
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()










(لحظات سختی بود چون خیلی ها میگفتن بچه ما تو دستشویی خودشو نگه میداره و ...)ولی بالاخره دستشویی کرد ...و من در آن لحظات که متوجه شدم پسرم جیش کرده
و بعد
و بعد
دردفعات بعدی پی پی هم کرد که باعث دوچندان شدن خوشحالی ما شد ...

ادامــﮧ مطلب

برچسبها: تولد زنبوری, تولد, تم زنبوری
ادامــﮧ مطلب



میلاد
حضرت زینب
(سلام الله علیها)![]()
![]()
تولد
گل پسرم
آقا محمد متین
مبارک![]()

امیدوارم مثل حضرت زینب که زینت پدر بودند
تو هم تا همیشه زینت ما باشی عزیزم![]()
![]()
را ایشالله
19 فروردین
میگیرم و الان فقط به یه تبریک بسنده میکنم عروسکم![]()
ایشالله 12000000000ساله بشی و همیشه هم سالم و سرحال باشی![]()
بهترینها رو برات آرزو میکنم![]()

بووووس![]()

| [-Design-] |
