تبليغاتX
کوچولوی ناز من♥.♥محمد متین

کوچولوی ناز من♥.♥محمد متین
تمام عشق من کوچولوی ناز منه... محمد متین
mahan_onlineستاره

خدایا شکرت ستاره

ستارهخدایا شکرت

 شکرتستاره

ستاره شکرت

mahan_online

روز چهارشنبه هفته که آخرین دیدارم با داداش و زن دادشم بود دو قدم برداشت ولی باورم نشد ...

دیشب خونه مامان مهری میگن حدود ۱۰ قدم راه رفت همه دیدن و من ندیدم

امروز که من کلاس بودم هم خونه مامان جونم راه رفت و من ندیدم

ولی حدود یه ساعت پیش جلوی درب آشپزخونه خونه مامان جون راه رفت و من دیدم و سر از پا نشناختم و قد و بالاشو بوسه بارون کردم

پسرم دیگه کمکم راه میره...

خدایا شکرت...

 

 

خدایا...

باید چطور شکر میکردم وقتی دیدم اولین بار گریه کردی...یعنی زنده بودی

باید چطور شکر میکردم وقتی دیدم اولین نگاهت را...یعنی تو نابینا نیستی

باید چطور شکر میکردم وقتی دیدم اولین لبخندت را...یعنی تو شاد میشوی

باید چطور شکر میکردم وقتی دیدم اولین مرواریدت را...یعنی تو میتوانی غذا بخوری

باید چطور شکر میکردم وقتی دیدم اولین کلمه که گفتی را...یعنی تو میتوانی منظورت را منتقل کنی

باید چطور شکر میکردم وقتی دیدم الله اکبر گفتنت را...یعنی تو  مسلمانی و فطرتت را دست کاری نکرده ام

باید چطور شکر میکردم وقتی دیدم سینه خیز رفتنت را ...یعنی تو جستجو میکنی

باید چطور شکر میکردم وقتی دیدم چهاردست و پا رفتنت را...یعنی تو به راه رفتن نزدیک شده ای

باید چطور شکر میکردم وقتی دیدم اولین قدم برداشتنت را...یعنی تو مستقل شدی عزیزم

و راه رفتن تو یعنی اشک شوق من...

خدایا ...

از دست و زبان که بر آید کز عهده شکر و برآید؟؟؟

بنده همان به که ز تقصیر خویش

 عذر به درگاه خدای آورد

 ورنه سزاوار خداوندیش

کس نتواند که به جای آورد....

 

[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 20:22 ] [ مامان رویا ] [ ]
سلاامشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـےروز مادر ،روز مهربان ترین آفریده پروردگار مبارک....شِـــکـْـلـَکْ هــآے خــآنــــــومـے

خدایا از اینکه بهم یه همچین مادر دلسوزی دادی ممنون

خدایا ممنون

ممنون

 

 

 

 

واما اخبار

۱-داداش گلم و زن داداش عزیزم و دایی گلم و زن دایی عزیزم که میشن پدر و مادر زن داداشم رفتن حج...خوش به حالشون...Smiley

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

بارالها هر کجا هست سلامت دارش...

جاشون خالیه...

الهی خالی به دنیا نباشه

اونا لایق این سفر بودن و رفتن...

سفر به خیر

۲-روز مادر ما با خانواده مامان مهری تشریف بردیم کهک اردوگاه ملاصدرا که جیگر یه کم اذیت کرد ولی در کل بد نیود... هر چند نمیشد بهش بگی خوب

۳- دیروز ساعت ۲.۳۰ رفتیم جشن سالیانه ای که از طرف مدرسه بابایی برگزار میشه که شما پدر و پدر جدمو در اوردی و همش نق زدی و گریه کردی و از اون بدتر اینکه شب رفتیم عروسی مهدی پسر عموی بابایی Smiley اونجا هم حسابی گریه  کردی ولی باز هم خیلی دوستت دارم...خیلی

[ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 19:57 ] [ مامان رویا ] [ ]

سلام

اومدم با خبرهای خوش..

جمعه ۱۵ اردیبهشت بالاخره تولد محمد متینم با تاخیر به خاطر ایام فاطمیه برگزار شد با حضور دوستای مامان  مهری و مادرجونم اینا...با این که کمک حال های خوبی مثل فاطمه جون (برهانی) از شب قبل و شیما جون از چند روز قبل و مامان جون گلم داشتم ولی خیلی خسته شدم اما  خدا رو شکر خوب بود..

پذیرایی :

چایی و نقل و میوه و کیک و قیف های پفک هندی و ژله و سالاد الویه و نوشابه بود

کیک را هم من خودم فوت کردم.....هههههههه

تو مهمونی همه خیلی کمکم کردن و اصلا بهم سخت نگذشت  از همه خیلی خیلی ممنونم

در آخر هم به عنوان گیفت به مهمونا تقویم تک برگ آ۳با عکس گل پسرم دادیم که تعریف از خود نباشه همه خیلی خوششون اومد و گفتن خوب طراحی کردم و یه شعرم توش نوشته بودم که شاعرش دایی جون حمید بود ....دایی جون حمید ممنون...

ای گل زیبای من در سایه سار زندگی

مهر تو جاری شده در جویبار زندگی

شد بهار و شد برای میوه جانم متین

اولین سال مبارک در بهار زندگی

خاله شیما ببخشیدا... قربون دستت یه عکس از تقویم هم بذار...

عصری حدود ۳۵ نفر مهمون داشتم و شبش هم ۱۷- ۱۸ نفر شام دادیم

این قدر واسه شام خسته بودم که اگه مادر جون گلمو خاله جون فاطمه نبودن اصلا کارم پیش نمیرفت...

یه عالمه هم عکس گرفتم که فکر کنم زحمتش می افته گردن شیما جون...

کلی هم گل پسرم کادو گرفت...

دست همه درد نکنه محصوصا دست بابایی نی نی  که همه جوره کمکم بود...

(بابایی، می دونم میایی و اینا رو میخونی، اینو بدون که به جون متین قسم میخورم که اگه تو و کمک ها و اجازه دادن هات نبود هیچ کاری پیش نمیرفت ...از اینکه هرچی خواستم  تهیه کردی، ایراد تقویم رو میگرفتی وراهنماییم کردی و چاپ کردی و تو همه چی راهنما و کمکم بودی ممنون...)

علیرضا ، علی آقا، همسر و شوهر گلم ممنون

خدایا دست شما هم درد نکنه...

و اما...

یه نکته با حال هم اینکه پسرم بوس کردن یاد گرفته و همه رو بوس میکنه  البته بیشتر فوته تا بوس قربونش بررررررررررررررم....

 عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 20:1 ] [ مامان رویا ] [ ]
ســـ ـ ـ ـ ـ ـ ـلام

دیروز یعنی۸ اردیبهشت یکی از بچه های مدرسه بابایی گل نی نی برامون بلیط نمایش حرامیان احرام گرفته بود نمایش تو سالن ۱۰۰۰ نفری مرکز فقهی ائمه اطهار برگزار میشد...منو و جیگر و بابایی و مامان جون مهری و عمو جون و عمه جون فاطمه و عمو احمد (شوهر عمه)رفتیم نمایش البته با تاخیروقتی رفتیم دیدیم نمایش شروع شده و پشت در هم تجمع زیادیه و کسی رو هم راه نمیدن تو...ولی ما که پارتی داشتیم و دنیا هم رو بند پ میچرخه با یه تماس کوچولو رفتیم تو و واقعا جا نبود و رو زمین نشستیم...

لی جای همتون خالی چه نمایشی بود خیلی جذاب و دیدنی بود...

فکر کنم یه سالی میشد اینقدر گریه نکرده بودم...(یه خرده ریا کنیم هم بد نیست)شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

جیگر هم اول دست بابایی بود که چون خوابش میومدFree Smiley  کلی اذیتش کرده بود ولی وقتی من گرفتمش لا لا کرد ...

و این شد اولین نمایشی که جیگر دیده...

 واما....

بالاخره عکــــــــس

پدر و پسر پای هفت سین آماده برای رفتن به عید دیدنی

http://axgig.com/images/75236054077255573483.jpg

جیگرم وقتی نماز میخونه تا اونجا که بشه رو صندلیش سجده میکنه (مثله پیرمردها)و الانم بعد از نمازشه

 http://up.vatandownload.com/images/zu857wv3vizvbbfw2p7q.jpg

اینم نی نی و عمو جون جلوی حرم آقا امام رضا علیه السلام در اولین زیارت گل پسرم در مشهد

http://up.vatandownload.com/images/pfc3qhjp2a0bz24vvmv6.jpg

وبم از بی حالی در اومد شیما جون؟؟

 

[ شنبه 9 اردیبهشت1391 ] [ 9:14 ] [ مامان رویا ] [ ]
الهی بشکند دست مغیره

که بین کوچه ها بی مادرم کرد...

 شهات حضرت فاطمه زهرا سلام الله مادر پهلو شکسته ام بر جهانیان تسلیت باد

جنازه ای که همه انبیا به قربانش...

چه شد که هفت نفر مخفیانه میبردند؟!...

به جای گل که گذارند روی قبر رسول

برای او اثر تازیانه میبردند...

من بیخیال حرمت مادر نمیشوم

 با هر که غیر اوست برابر نمیشوم

با من مگو که شیعه و سنی برادرند

 من با حرامزاده برادر نمیشوم ...

[ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ] [ 15:42 ] [ مامان رویا ] [ ]

سلـــــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـام

میدونید پست قبل را کی گذاشته؟

من؟

نه اشتباه کردید اونی که فقط اومده عکس بذاره خاله جون شیمای گل بوده...

خاله شیما ممنون

از بابت همه چی...

همه خوبیات مثله:

از کجا بگم؟

خیلی زیادن...

اتاق سیسمونیمو برام اینقدر خوشگل چیدین...

تو بیمارستان پیشم بودی...

شب اول زایمانم تا صبح بیدار موندی...

روزهای اول برام خواهری را تموم کردی...

برام سبزی کوکو و سبزی خورشی گرفتی و پاک کردی و بسته بندی کردی و ...

باز هم بگم؟

اگه بخوام بگم وقت نمیشه وگرنه اینقدر مینوشتم تا ....نه نمیگفتم به خاطر چشم و نظر...

فقط بدون هیچ وقت لطف هایی که در حقم کردی را فراموش نمیکنم

زن داداش گلم ممنون

----------------------------------------------------------

دوباره نوشت:ساعت یک نیمه شب

یادم رفت بگم که یکشنبه با مامان جونم رفتیم و واکسن یک سالگی را با تاخیر زدیم که خدا روشکر تو حتی یه ثانیه هم گریه نکردی عروسکم علت تاخیرمم گم شدن کارت واکسن بود...

 واما...

فردا امتحان دارمو بازهم محتاج دعاهستم....

جیگرمم خیلی خوشمزه شده باید بیام حسابی بنویسم ولی وقت ندارم ...

 مختصرش این که :

وقتی براش شعری میخونیم یا آهنگی میشنوه چند تا دست میزنه بعد چند تا قر میده که خیلی بامزه اس...

نماز میخونه   مثل فرشته ها وقتی میره سجده دهنشو میذاره رو مهر و میگه ق ق بهد میاد بالا و میگه الله ابر...

هر چی رو بهش میگم بده فورا میده بهم مخصوصا پسونک...

و کلی کارهای دیگه...

فعلا بای

----------------------------

 

سه باره نوشت

خرابش کردم...امتحانو میگم

۴ تاسوال ۵ نمره ای منم یکیشو خوب جواب ندادم...طفلی استاد...الان براش ایمیل عذرخواهی زدم دیگه چیکار کنم با بچه همینه دیگه...کلی بنده خدا با فایل های پاورپونت و رفع اشکال اینترنتی کمکم کرده ولی...

 

 

[ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ] [ 19:54 ] [ مامان رویا ] [ ]
نایت اسکینسلام دوستان624319_clap.gif

فقط اومدم تا دوتا عکس از جیگرم بذارم و برم

                

             

                     جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

             

                                                           فعلا بای ...

                                             درخشان ، زیباسازی ، براق ، glitter

[ یکشنبه 3 اردیبهشت1391 ] [ 14:52 ] [ مامان رویا ] [ ]
سلام بر بازدید کنندگان و رفقای جیگر

 

ااول اینکه از دعاهاتون ممنون اون امتحانمو خدا رو شکر عالی دادم و فکر کنم ۲۰ بشم ما این امتحانا که دست بردار نیستن...باز هم سه شنبه امتحان دارم

خوب چه خبرا ؟

خوبین؟

خوش میگذره؟

خبر جدید اینکه امروز صبح بابا جون و مامان جون مهری رفتن کربلا ...خوش به سعادتشون...ایشالله صحیح و سالم با زیارت قبول برگردن پیشمون...

دیگه اینکه...

پسر من که نماز میخونه جیـــــــــــــگر....قربونش برم  سرشو میذاره رو مهر و یه چیزایی میگه و میاد بالا میگه الله ابر و دوباره میره سجده

هر چی رو بهش میگم بیار بهم بده میاره میده

وقتی بهش چیزی میدم دستشو تکون میده و میگه مَم(منظورش ممنونه)

وقتی سوار سرویس میشم یا جایی میریم قشنگ بچه ام دست میده

عاشق صندلی کوچولوشه

تازگیا به جای علاقه به زرده تخم مرغ عاشق سفیده تخم مرغ شده

دیگه فعلا همینا بود

درضمن متاسفانه نمیتونم عکس بذارم چون usbکامپیوترمون خرابه

 باااااااااااااای

باااااااااای

 

 

[ چهارشنبه 30 فروردین1391 ] [ 22:38 ] [ مامان رویا ] [ ]
سلام

سلام

صد تا سلام

فردا ساعت ۸ صبح امتحان دارم و کلی دلم شور میزنه...التماس دعای جانانه

جیگرم ازش سوال که میپرسیم سرشو تکون میده و میگه ...نه ...نه...

مثلا همین امروز که من نبودم میگن دایی جون حمید ازش پرسیده با من میایی گفته نه نه و کلی دلبری کرده

خبر دوم اینکه امروز واسه اولین باری وقتی بابایی اومد دم سرویس و گرفتش یه گریه کوچولو کرد و منو کلی ناراحت کرد البته بابام میگفت کل گریه اش ۱۰ ثانیه نشده بوده...

 خاله جون شیما یادش داده صدای زنبور در میاره    وزززززززززززز

با ماشینش که بازی میکنه میگه قام گام گام

و همچنان دایم میگه اللــــــــــه بَبَر (الله اکبـــــــــــــــــــــــر)

آب میگه یعنی آب میخواد

وقتی میخواهیم بریم یا مثلا میخواد از سرویس پیاده بشه بای بای میکنه

عاشق خودکار لب جیب مرداس خصوصا خودکار لب جیب دایی جون حمید  که اگه سرشم ببینه فورا میگه اوووه اوووه

وقتی میره سمت بخاری یا گلدون انگشت خوشگلشو تکون میده و میگه اوووووف

با تلففن صحبت میکنه فوق العاده بامزه که ما قید تلفنمونو زدیم و از فیش میکشیم و میذاریم جلوش تا بازی کنه باهاش آخه عین آدم بزرگا اول شماره میگیره و بعد خیلی بامزه شروع میکنه به صحبت کردن و ادای منو درمیاره....الهی قربونش برم مــــــــــــن

و خلاصه خیلی خیـــــــــــلی خوشمزه شده اما هنوز راه نمیره و فقط با دست گرفتن به مبل و دیوار راه میره

 

دوستتون دارم حســـــــــــــــــــــــــــابی

[ چهارشنبه 23 فروردین1391 ] [ 22:36 ] [ مامان رویا ] [ ]
 

                        

تصویر متحرک زیباسازی وبسلاااااااااااامتصویر متحرک زیباسازی وب

سلـــــــــــــــــــــام

بوووم.....

امروز تولد جیگرمه...

>>قلبجیگر تولدت مبارک...>>قلب

                

 

         تصویر متحرک زیباسازی وب تولد یــــــــــــ ۱کــــــــ سالگیت مبارک عشق همیشگی منتصویر متحرک زیباسازی وب

 

                                    جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

رفتیم و با بابایی گشتیم و بستنی و پیتزا خوردیم و کلی خوش گذروندیم ولی متاسفانه دوربین همراهم نیود ...

خدایا متشکرم....

جدا کننده متن, جدا کننده متن جدید, جدا کننده متن زیبا, انواع جدا کننده متن, عکس جدا کننده متن

نی نی جیگرم تولدت مبارک

تولدت مبارک

جشن تولد هم برات میگیرم ولی الان به خاطر ایام فاطمیه نگرفتم و فعلا یه جشن کوچولو گرفتم...

                            

[ شنبه 19 فروردین1391 ] [ 22:0 ] [ مامان رویا ] [ ]
درباره وبلاگ

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین
سلام
من محمد متینم
مامانی و بابایی من اول آذر سال 1387 با هم نامزد شدن و چهار ماه بعد یعنی سوم فروردین سال 1388 اومدن زیر یه سقف و بعد از یک سال و سه ماه من اومدم تو دل مامانم و بعد از تمام شدن نه ماه و نه روز در 19 فروردین 1390 به دنیا اومدم و شدم اولین نوه خانواده پدری و مادریم و چراغ خونه بابایی و مامانی...
این وبلاگ خاطرات منه از وقتی تو دل مامانم بودم
برچسب‌ها وب
امکانات وب

امارگیر حرفه ای سایت

كد ماوس