کوچولوی ناز من♥.♥محمد متین

تمام عشق من کوچولوی ناز منه... محمد متین

تولد ریحانه
عکس متحرک

07400000سلااااام07400000

http://www.sheklakveblag.blogfa.com پريسا دنياي شكلك هانی نی قشنگ عمه فاطمه به دنیا اومدhttp://www.sheklakveblag.blogfa.com پريسا دنياي شكلك ها

http://www.sheklakveblag.blogfa.com پريسا دنياي شكلك هاریحانه جون به دنیای ما خوش اومدیhttp://www.sheklakveblag.blogfa.com پريسا دنياي شكلك ها

http://www.sherv.net/cm/emo/happy/happy-spring-smiley-emoticon.gif

[ پنجشنبه 30 مرداد1393 ] [ 20:9 ] [ مامان رویا ]

[ ]

 

سلام

باباعلی خوبمون الان بیش از نیمی از سفرش گذشته ولی نه راحت...

خوب بودن آدما خیلی خوبه ولی باعث میشه جداشدن ازشون سختتر بشه واین چیزیه که من تو این مدت همش بهش فکر میکنم..........

برعکس تصور همه ، متین راحت تر از من تحمل میکنه..البته چون خیلی خانواده ام هواشو دارن و حواسشو پرت میکنن و من واقعا ممنونشونم خصوصا پدرومادرم که با نهایت حوصله هواشو دارن

تو این مدته چند بار مریض شدم، اول آفت شدید زدم جوری که غیر از چندتا قاشق سوپ چیزی نمیتونستم بخورم اذا ضعف شدید و دست و پا درد هم شروع شد بی حس افتاده بودم دیگه...دکتر میگفت شوک عصبیه..خلاصه سرتونو درد نیارم با اینکه نصف سفر گذشته ولی من تازه دارم موفق میشم با خودم یه کم کنار بیام البته اینم با کلی قرصو شربت و ... خدا خیر بده واتساپ و لاین رو که من دایم دستمه وگره که هیچی..

چهارشنبه هفته قبل آش پشت پای باباعلی و ویارونه خاله شیما رو یکجا پختیم و یه سفره کوچک هم انداختیم و بقیه رو هم دادیم در خونه ها..

اینم عکس ژله این سفره

img-20140611-wa0010.jpg

هر کی از پسرم میپرسه باباعلی کجاس میگه رفته بقیع...برامم سوغاتی میاره

قربون پسر فهمیده ام برررررررم من

دایم داره با باباجونم تو اتاق با اسباب بازیاش بازی میکنه و حال میکنه( خدایاااااا شکرت از بابت این خانواده، شکرررررررررررر)

حیاط بزرگ  و سرسبز خونه بابا جون باعث شده تا پسرم حسابی از دوچرخه بازیش لذت ببره..

img-20140609-wa0014.jpg

 

 


برچسب‌ها: ژله تصویری مذهبی

[ چهارشنبه 28 خرداد1393 ] [ 15:53 ] [ مامان رویا ]

[ ]

سفر مکه بابا علی
سلام

حالم خوش نیست و خیلی نمیتونم بنویسم...فقط اومدم بگم که باباعلی داره واسه 30 روز از پیش ما میره مدینه ..

این اولین سفرشونه

سه شنبه صبح میره تا انشالله اوایل ماه رمضان...

هنوز نرفته دلتنگم و خراب...خدا خودش کمک کنه...واسم دعا کنید که نبودنشو دووم بیاریم

بابا علی کاش یه کم ، حتی خیلی کم بد بودی تا نبودنت رو میشد راحت تر تحمل کرد...

 

 

التمااااااااس دعا

[ یکشنبه 11 خرداد1393 ] [ 19:3 ] [ مامان رویا ]

[ ]

اولین استخر
IMG0585yKjsU.jpg

پسرم در توت چینی نزدیک قم

 

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

سلام

ali-mahsaعرض ادب و احترام و سپاس از نظراتتون...ali-mahsa

 

اعیاااد مبارک

 

و اما اخبار جدید...

- تو اردیبهشت گذشته پسرم واسه اولین بار با باباعلی و عموجواد رفت به...استخر...In pool

حسابی هم  بهش خوش گذشته بود... ولی بیچاره باباعلی و عموجواد هیچ کاری نتونسته بودن بکنن و حسابی مواظبش بودن...ممنونم ممنون

Swimmer

- نی نی خاله جون شیما هم مثل نی نی عمه فاطمه دخمله ...یه دخمل جیگررررر..قربونش بره عمه11200000

 شکلکهای جالب و متنوع آروین

-تولدم مبااارک... 4 خرداد...

 

-خبرای دیگه ای هم هست که بعدا میام میگم فقط...http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

برام دعا کنید خیلی...

 http://sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

[ چهارشنبه 7 خرداد1393 ] [ 19:55 ] [ مامان رویا ]

[ ]

تولد سه سالگی با تم قطار
گروه گل یاسگروه گل یاسگروه گل یاس

سلام

اومدم با عکسهای تولد عشقم...

گروه گل یاستولد سه سالگیگروه گل یاس

امسال دو تا تولد گرفتیم


میهمان های تولد شمار 1:

باباجون و مامان جون و دایی وجید و خاله شیما و دایی حمید؛ مامان جون و باباحاجی و عموجواد و عمه سمانه و عمه فاطمه و احمد آقا ؛مادرجونم  و خاله فاطمه ام ؛ عمه فاطمه ی باباعلی و همسرشون آقای سلیمی

مهمان های تولد شماره2:

مادر جونم خاله فاطمه و  خاله زهرا زن دایی هام و دختر دایی ها و دختر خاله هام خانواده خانم برهانی و خانواده خانم زند ، همسایه مهربونمون به قول محمد متین مامان بهار و...

البته تو تولد دوم بعضی ها دعوت بودن که نیومدن

همشون لطف کردن و منت سرمون گذاشتن و شرمنده مون کردن...

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےخیلی هم خوش گذشت و یه خاطره خوشگل شد برام شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

از همه اونایی که کمکم کردن واقعا ممنونم % کارتهای روز تولد (متحرک) ،شکلکهای تولد،شکلکهای زیبا ساز تولد برای وبلاگ

خصوصا باباعلی که همیشه هم کمک کارمه و هم کمک حالم(بابا علی از صمیم قلب ازت ممنونم )% کارتهای روز تولد (متحرک) ،شکلکهای تولد،شکلکهای زیبا ساز تولد برای وبلاگ

مامان جونم خیلی کمکم کرد و شرمنده اش هستم% کارتهای روز تولد (متحرک) ،شکلکهای تولد،شکلکهای زیبا ساز تولد برای وبلاگ

وهمچنین خاله شیما که با این وضعیت بارداری باز هم تنهام نذاشتن و مثل یه خواهر کمکم بودن % کارتهای روز تولد (متحرک) ،شکلکهای تولد،شکلکهای زیبا ساز تولد برای وبلاگ

و همچنین عموجواد که از قبل مهمونی تا وقت اضافه هوامونو داشت...% کارتهای روز تولد (متحرک) ،شکلکهای تولد،شکلکهای زیبا ساز تولد برای وبلاگ

از همتون ممنونم ، ممنون


u8ng_picture_163.jpg


برای دیدن عکسها بفرمایید ادامه مطلب



ادامه مطلب

[ یکشنبه 7 اردیبهشت1393 ] [ 2:30 ] [ مامان رویا ]

[ ]


سلام

میلاد حضرت زهرا و روز مادر مبارک

یه تبریک ویژه به مادرم ...

و

یه تبریک ناب به شیماجون و فاطمه جون...مادر اولی های عزیز

روزمادر و مادرشدنتون مبارک

حرف خیلی زیاد دارم عکس هم همین طور از تولد متین

از 19 فروردین که حتی وقت نکردم بیام یه تبریک ساده اینجا بنویسم ولی در عوض دو تا تولد واسش گرفتیم که بعدا میام با خاطراتش وعکساش

ولی...

الان اصلا وقت ندارم اصلا..

شرمنده

بای

[ یکشنبه 31 فروردین1393 ] [ 2:33 ] [ مامان رویا ]

[ ]

سلام

نوروزتون خوش

امروز 14 فروردینه 93 و روز شهادت حضرت زهراست

تعطیلات نوروزی تقریبا تمومه...http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

و اما گزارش این 14 روز

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

حدود ساعت هشت و نیم سال تحویل میشد و ما میخواستیم سال تحویل حرم حضرت معصومه باشیم...بله تا ما اومدیم به خودمون بجنبیم شد ساعت یه ربع به 8 بـــــــــــــله دیگه تو ترافیک موندیم و به حرم نرسیدیم و امسال رو تو ماشین و تو زیرگذر عماریاسر تحویل کردیم....بالاخره اینم یه جورشه دیگه بعد گازشو گرفتیم به سمت رنگین کمان که پیتزا رو بزنیم تو رگ که متاسفانه اونجا هم بسته بود ولی ما که از رو نرفتیم ؛ رفتیم پیتزا دلفین و رسم هرساله رو به جا اوردیم...

و دیگه از فرداش دیدو بازید تــــــــــــا

سفر به یادماندنی مشهد

بـــــــله

مدتها بود که دلم سفر دسته جمعی میخواست اول قرار بود با دایی حمید بریم ولی به خاطر نی نی فینقیلی تو شکم خاله شیما سفر اونا منتفی شد ولی از اونجا که من کلا پرروتر از این حرفام و به این راحتی ها از رو نمیرم رفتم تو نخ ساخت یه سفر دسته جمعیه دیگه...البته خداییش زحمات باباعلی و عموجواد رو نمیشه نادیده گرفت...

خلاصه رفتیم تو نخ جورکردن یه سفر دو خانواده ای یعنی ما + مامان جونم و باباجونم و دایی وحید مامان جون و باباحاجی و عمو جواد و عمه سمانه...سرتون رو به درد نیارم بعضیا ناز کردن و ما ناز خریدم،بعضیا سنگ انداختن و ما سنگا رو برداشتیم و باهاش پله ساختیم ولی قرون جدّم امام رضا برم رومو زمین ننداخت و ما بالاخره صبح 5 فروردین حرکت کردیم...

شب رو سبزوار خوابیدیم...اول شب همچی آروم بود،صبح که نماز خوندم متین بیدارشد و حالش بد بود و بعد...

cute sad smiley emoticonحالت تهوع و استفراغ...5 بار... تموم دل و روده بچه ام بالا اومد ....خلاصه حرکت کردیم و رسیدیم به مشهد و اینبار اسهال...داشتم دیونه میشدم؛ احساس میکردم نکنه این سفر رو به زور گرفتم و حالا باید تاوان پس بدم ، دلم یه عالمه گریه میخواست ولی نمیشد... sad tears emoticonبالاخره با یه عالمه نصیحت فضام آروم تر شد و رفتیم جاگیر شدیم و عصر روز ششم  بالاخره به محبوبم امام رضا رسیدم وقتی تو خیابون از دور گنبد طلا رو دیدم انگار همچی یادم رفت...نه من به زور نگرفته بودم این زیارت رو این مریضی محک دلدادگی من بود که پشیمون میشم یا نه...نه آقا من غیر حرم جایی رو نمیشناسم...

پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/

متین رو بردیم دارالشفای حرم گفت آب به آب شده و چند تا دارو و دوا داد که بهش ندادم  چون...متین خوب شد ؛ همون شب خوب شد؛ قربونت برم آقا...آقای خوبم ...ممنون

ولی کل سفر با مریضی بود...باباحاجی ،مامان جون ،باباجون خودم ،عموجواد....باباجونم حتی سُرُم هم زد

حتما صلاح در مریضی بوده...نمی دونم

در کل سفر خوب بود...خدا روشکر

خونه خاله ها و دایی های باباعلی رفتیمو همه رو دیدیم و 10 فروردین ازخانواده باباحاجی جدا شدیم و رفتیم به سمت شمال و شب رو گالیکش خوابیدیم و ظهر روز 11 رسیدیم خونه خانم برهانی...ناهار سبزی پلو باماهای و کوکو سبزی که خیلی چسبید و بعد رفتیم دریا...یه دریای طوفانی و سرد و بارونی و فوق العاده جذاب

کلی لب ساحل دویدیم و خندیدیم و یه چای دبش قند پهلو خوردیم و اومدیم....شام نودل و کوکو سبزی و کوکو سیب زمینی خوردیمو بعد تا صبح بیدارموندیم و خوش گذروندیم و صبح یه صبحانه ویژه کره دوغی عالی؛مربا کیوی ،مربای هویج،نون و پنیرو خیار و گوجه و گردو و.....زدیم تو رگ و راه افتادیم به سمت قم...

اینم یه سفرنامه مختصر

یه سفر عالی با هم سفر های عالی...


[ پنجشنبه 14 فروردین1393 ] [ 15:58 ] [ مامان رویا ]

[ ]


سلام

خونه تکونی تموم شده و یه چند روزی مشغول روضه ی پسر عموم بودیم که واقعا به متینم خوش گذشت و لذت در کنار بچه ها بودن را کاملا بُرد...

ولی...

تا پایان سال 92 کمتر از 24 ساعت مونده..

یه سال دیگه گذشت

یه سال دیگه به عمر مادر بودنم اضافه شد؛یه سال دیگه من لذت کنار متین بودن رو بردم و خداااا رو هزار مرتبه شکر

امسال گذشت

با همه سختیها و آسونیاش

با همه خنده ها و گریه هاش

ولی خدا رو شکر که بهم خانواده ای داده که زندگی رو جوری واسم ساختن که وقتی به عقب برمیگردم و سال رو نگاه میکنم شیرینی هاش بیشتر و پررنگ ترن

محمد متین ...پسرم ... عزیزم

برای تو مینویسم تویی که بعدها میایی و میخونی......تو بهترین پدر دنیا رو داری، پدری که مایه آرامش زندگی ماست و آسایش این زندگی و مدیون خستگی های اونیم ... خستگی هایی که وقتی اومد خونه به روی ما نیورد و با تو بازی کرد و خندید...متین اگه آب تو دل تو و من تکون نخورده و کل سال رو مشغول بازی و خنده بودیم مشغول کیک پختن و کیک خوردن چون یه مرد واقعی بالای سرمون مثل شیر وایساده و نذاشته ما بفهمیم چقدر زندگی سخته....

علیرضا جونم از بابت همه چی ، همه چی ، ممنونتم...ممنون

متین مامان اگه من تا بزرگ شدنت بودم که خودم همه اینا رو تو گوشت اینقدر زمزمه میکنم تا حفظ بشی و لی این که مینویسم میخوام اگه سال 93 اومد و من نبودم حرفام برات بمونه...

سال 93 امیدوارم شیرین تر از سال 92 باشه...

شروع سال 93 با جمعه اس.....

و ما به ظهور در این سال امیدواریم ...امیدوار

ما تو سال 93 چند تا نی نی داریم

نی نی خاله شیما

نی نی عمه فاطمه

نی نی مریم جون

و...

و ایشالله یه عالمه اتفاقات شیرین دیگه انشالله

خدایا در این سال برای همه سلامت رو ح و جسم ، شادی واقعی و حاجت روا شدن رو میخوام

خدایا ...

خدایا..

تو به تمامی حاجات قلبی دوستانم آگاهی، من آرزوم رواشدن تمامی اون آرزوهاست



امیدوارم سال خوبی داشته باشین



[ چهارشنبه 28 اسفند1392 ] [ 23:45 ] [ مامان رویا ]

[ ]

خونه تکونی
سلام

من خسته شدددددم

خسته...

این روزا زندگی ندارم، زندگیم شده مثل غارت زده ها...

زندگیم شده از این دست کارها  شکلکهای جالب و متنوع آروین  شکلکهای جالب و متنوع آروین

بعضیا بهش میگن خونه تکونی ولی به نظر من این مدلش زلزله اس

لابد میگید خب تو که اینقدر بی جنبه ای نکن

خب مجبورم مجبور

چون زندگیم نجسه

بـــــــــــله

آقامتین هستن دیگه

نم دادن زیـــــــــاد تا ازمای بی بی گرفته شدن و الان ما تو دردسر آبکش آبکشیم...

قربون بچه ام بررم اصلا دلش نمیخواد کسی بگه که اون نم داده بوده میگه یه پسری بوده اومده اینجا نم داده که اصلا دوسش نداریم

قربون زبونش برم

امروز خسته رو مبل دراز کشیده بودم که متین اومد جلومو دستاشو برد بالا گفت خدایا شکرت که این مامانو به من دادی و من:


خدایا من از بابت این پسر ازت متشکرم ،متشکر

[ دوشنبه 12 اسفند1392 ] [ 15:26 ] [ مامان رویا ]

[ ]

عمه شدم

سلام

 

این سلام لحنش با همه سلام هام فرق میکنه

چون لحنش

لحن

یه ....

رینگ...رینگ

-الو

-سلام شیماجون

-سلام عمه خانم

-چی؟؟؟؟؟!!!!!عمه؟

-آره

-شوخی میکنی؟

-نه

اشک...اشک...اشک

Fiesta

خدایاشکرت

 

من عمه شدم

عممممممه

عمه

Fiestaشیما جون مادرشدنت مبارکFiesta

[ سه شنبه 29 بهمن1392 ] [ 22:10 ] [ مامان رویا ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،