X
تبلیغات
کوچولوی ناز من♥.♥محمد متین
کوچولوی ناز من♥.♥محمد متین

تمام عشق من کوچولوی ناز منه... محمد متین

سلام

نوروزتون خوش

امروز 14 فروردینه 93 و روز شهادت حضرت زهراست

تعطیلات نوروزی تقریبا تمومه...http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

و اما گزارش این 14 روز

http://sheklakveblag.blogfa.com/ پريسا دنياي شكلك ها

حدود ساعت هشت و نیم سال تحویل میشد و ما میخواستیم سال تحویل حرم حضرت معصومه باشیم...بله تا ما اومدیم به خودمون بجنبیم شد ساعت یه ربع به 8 بـــــــــــــله دیگه تو ترافیک موندیم و به حرم نرسیدیم و امسال رو تو ماشین و تو زیرگذر عماریاسر تحویل کردیم....بالاخره اینم یه جورشه دیگه بعد گازشو گرفتیم به سمت رنگین کمان که پیتزا رو بزنیم تو رگ که متاسفانه اونجا هم بسته بود ولی ما که از رو نرفتیم ؛ رفتیم پیتزا دلفین و رسم هرساله رو به جا اوردیم...

و دیگه از فرداش دیدو بازید تــــــــــــا

سفر به یادماندنی مشهد

بـــــــله

مدتها بود که دلم سفر دسته جمعی میخواست اول قرار بود با دایی حمید بریم ولی به خاطر نی نی فینقیلی تو شکم خاله شیما سفر اونا منتفی شد ولی از اونجا که من کلا پرروتر از این حرفام و به این راحتی ها از رو نمیرم رفتم تو نخ ساخت یه سفر دسته جمعیه دیگه...البته خداییش زحمات باباعلی و عموجواد رو نمیشه نادیده گرفت...

خلاصه رفتیم تو نخ جورکردن یه سفر دو خانواده ای یعنی ما + مامان جونم و باباجونم و دایی وحید مامان جون و باباحاجی و عمو جواد و عمه سمانه...سرتون رو به درد نیارم بعضیا ناز کردن و ما ناز خریدم،بعضیا سنگ انداختن و ما سنگا رو برداشتیم و باهاش پله ساختیم ولی قرون جدّم امام رضا برم رومو زمین ننداخت و ما بالاخره صبح 5 فروردین حرکت کردیم...

شب رو سبزوار خوابیدیم...اول شب همچی آروم بود،صبح که نماز خوندم متین بیدارشد و حالش بد بود و بعد...

cute sad smiley emoticonحالت تهوع و استفراغ...5 بار... تموم دل و روده بچه ام بالا اومد ....خلاصه حرکت کردیم و رسیدیم به مشهد و اینبار اسهال...داشتم دیونه میشدم؛ احساس میکردم نکنه این سفر رو به زور گرفتم و حالا باید تاوان پس بدم ، دلم یه عالمه گریه میخواست ولی نمیشد... sad tears emoticonبالاخره با یه عالمه نصیحت فضام آروم تر شد و رفتیم جاگیر شدیم و عصر روز ششم  بالاخره به محبوبم امام رضا رسیدم وقتی تو خیابون از دور گنبد طلا رو دیدم انگار همچی یادم رفت...نه من به زور نگرفته بودم این زیارت رو این مریضی محک دلدادگی من بود که پشیمون میشم یا نه...نه آقا من غیر حرم جایی رو نمیشناسم...

پریسا دنیای شکلک ها http://www.sheklakveblag.blogfa.com/

متین رو بردیم دارالشفای حرم گفت آب به آب شده و چند تا دارو و دوا داد که بهش ندادم  چون...متین خوب شد ؛ همون شب خوب شد؛ قربونت برم آقا...آقای خوبم ...ممنون

ولی کل سفر با مریضی بود...باباحاجی ،مامان جون ،باباجون خودم ،عموجواد....باباجونم حتی سُرُم هم زد

حتما صلاح در مریضی بوده...نمی دونم

در کل سفر خوب بود...خدا روشکر

خونه خاله ها و دایی های باباعلی رفتیمو همه رو دیدیم و 10 فروردین ازخانواده باباحاجی جدا شدیم و رفتیم به سمت شمال و شب رو گالیکش خوابیدیم و ظهر روز 11 رسیدیم خونه خانم برهانی...ناهار سبزی پلو باماهای و کوکو سبزی که خیلی چسبید و بعد رفتیم دریا...یه دریای طوفانی و سرد و بارونی و فوق العاده جذاب

کلی لب ساحل دویدیم و خندیدیم و یه چای دبش قند پهلو خوردیم و اومدیم....شام نودل و کوکو سبزی و کوکو سیب زمینی خوردیمو بعد تا صبح بیدارموندیم و خوش گذروندیم و صبح یه صبحانه ویژه کره دوغی عالی؛مربا کیوی ،مربای هویج،نون و پنیرو خیار و گوجه و گردو و.....زدیم تو رگ و راه افتادیم به سمت قم...

اینم یه سفرنامه مختصر

یه سفر عالی با هم سفر های عالی...


نوشته شده در پنجشنبه 14 فروردین1393ساعت 15:58 توسط مامان رویا|


سلام

خونه تکونی تموم شده و یه چند روزی مشغول روضه ی پسر عموم بودیم که واقعا به متینم خوش گذشت و لذت در کنار بچه ها بودن را کاملا بُرد...

ولی...

تا پایان سال 92 کمتر از 24 ساعت مونده..

یه سال دیگه گذشت

یه سال دیگه به عمر مادر بودنم اضافه شد؛یه سال دیگه من لذت کنار متین بودن رو بردم و خداااا رو هزار مرتبه شکر

امسال گذشت

با همه سختیها و آسونیاش

با همه خنده ها و گریه هاش

ولی خدا رو شکر که بهم خانواده ای داده که زندگی رو جوری واسم ساختن که وقتی به عقب برمیگردم و سال رو نگاه میکنم شیرینی هاش بیشتر و پررنگ ترن

محمد متین ...پسرم ... عزیزم

برای تو مینویسم تویی که بعدها میایی و میخونی......تو بهترین پدر دنیا رو داری، پدری که مایه آرامش زندگی ماست و آسایش این زندگی و مدیون خستگی های اونیم ... خستگی هایی که وقتی اومد خونه به روی ما نیورد و با تو بازی کرد و خندید...متین اگه آب تو دل تو و من تکون نخورده و کل سال رو مشغول بازی و خنده بودیم مشغول کیک پختن و کیک خوردن چون یه مرد واقعی بالای سرمون مثل شیر وایساده و نذاشته ما بفهمیم چقدر زندگی سخته....

علیرضا جونم از بابت همه چی ، همه چی ، ممنونتم...ممنون

متین مامان اگه من تا بزرگ شدنت بودم که خودم همه اینا رو تو گوشت اینقدر زمزمه میکنم تا حفظ بشی و لی این که مینویسم میخوام اگه سال 93 اومد و من نبودم حرفام برات بمونه...

سال 93 امیدوارم شیرین تر از سال 92 باشه...

شروع سال 93 با جمعه اس.....

و ما به ظهور در این سال امیدواریم ...امیدوار

ما تو سال 93 چند تا نی نی داریم

نی نی خاله شیما

نی نی عمه فاطمه

نی نی مریم جون

و...

و ایشالله یه عالمه اتفاقات شیرین دیگه انشالله

خدایا در این سال برای همه سلامت رو ح و جسم ، شادی واقعی و حاجت روا شدن رو میخوام

خدایا ...

خدایا..

تو به تمامی حاجات قلبی دوستانم آگاهی، من آرزوم رواشدن تمامی اون آرزوهاست



امیدوارم سال خوبی داشته باشین



نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1392ساعت 23:45 توسط مامان رویا|

سلام

من خسته شدددددم

خسته...

این روزا زندگی ندارم، زندگیم شده مثل غارت زده ها...

زندگیم شده از این دست کارها  شکلکهای جالب و متنوع آروین  شکلکهای جالب و متنوع آروین

بعضیا بهش میگن خونه تکونی ولی به نظر من این مدلش زلزله اس

لابد میگید خب تو که اینقدر بی جنبه ای نکن

خب مجبورم مجبور

چون زندگیم نجسه

بـــــــــــله

آقامتین هستن دیگه

نم دادن زیـــــــــاد تا ازمای بی بی گرفته شدن و الان ما تو دردسر آبکش آبکشیم...

قربون بچه ام بررم اصلا دلش نمیخواد کسی بگه که اون نم داده بوده میگه یه پسری بوده اومده اینجا نم داده که اصلا دوسش نداریم

قربون زبونش برم

امروز خسته رو مبل دراز کشیده بودم که متین اومد جلومو دستاشو برد بالا گفت خدایا شکرت که این مامانو به من دادی و من:


خدایا من از بابت این پسر ازت متشکرم ،متشکر

نوشته شده در دوشنبه 12 اسفند1392ساعت 15:26 توسط مامان رویا|

سلام

 

این سلام لحنش با همه سلام هام فرق میکنه

چون لحنش

لحن

یه ....

رینگ...رینگ

-الو

-سلام شیماجون

-سلام عمه خانم

-چی؟؟؟؟؟!!!!!عمه؟

-آره

-شوخی میکنی؟

-نه

اشک...اشک...اشک

Fiesta

خدایاشکرت

 

من عمه شدم

عممممممه

عمه

Fiestaشیما جون مادرشدنت مبارکFiesta

نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1392ساعت 22:10 توسط مامان رویا|

سلام

یکی دو روزه شهرمون سفید شده...برف میاد

دیروز که مدارس تعطیل شدن منو متین و باباعلی هم رفتیم بوستان هاشمی برف بازی

جاتون خالی

خیلی خوش گذشت

این هم چند تا عکس

img_9687.jpg

img_9707.jpg

img_9712.jpg

img_9681.jpg

نوشته شده در دوشنبه 14 بهمن1392ساعت 8:3 توسط مامان رویا|

سلام

یه بنده خدایی که نمیگم کی ؛ گفته : که چی که هی میایی مینویسی "خوبین؟ ببخشید دیر نوشتم و از این حرفا"

باشه ما گردنمون از مو نازک تر

اصلا از این حرفا نمیزنم

میرم یه راست سر اصل مطلب

خبرهای مهم و خوشگل

جاتون خالی رفتیم ترهان(تهران) خونه عمه فاطمه

بــــــــــــــله جاتون خالی حدود 27 ساعت اونجا بودیم که خوش گذشت

عمه جون ممنون


تولد 22 سالگی عمو جواد بود...

کیک پختیم و خوش گذروندیم


birthday dancer emoticonراستی عمو جواد تولدتون مبــــــارکbirthday dancer emoticon

birthday dancer emoticonایشالله تولد122 سالگیتونbirthday dancer emoticon



img_1594.jpg

img_1603.jpg


خبر بعدی اینکه:

بــــلـــه

اره واسه پسرم هم بازی میاد


نی نی داریم

مـــن؟

نه بابا بی خیال بچه ام کوچیکه

ای بابا

1- خواهرشوهر گلم؛ عمه فاطمه نی نی

قربون نی نی خوشگلمون برم

فداااش

تبریک...

2- دختر عمه عزیزم مریم(مامان امیررضا)

مبارک باشه گلم



تبریک تبریک تبریک



خبر بعدی هم اینکه:

شده ایام امتحانات و ما دوباره افتادیم به...

دعا کنید


بای




نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1392ساعت 21:20 توسط مامان رویا|


سلام

خوبين؟

ما هم بد نيستيم خدا رو شكر

رو ضه هاي مامان جونمو مامان جون عموجواد و مادرجون تموم شد و سرمون فرصت شده كه بيايم و بنويسيم...

حدود يه ماهه كه به روش خوددرماني واسه پسرم مولتي سانستول و زينك سولفات را به شربت آهن اضافه كردم و الان بهش سه تا شربت ميدم ، خدا رو شكر بي اثر هم نبودن و هم رنگ و روش بهتره و هم كلا تاثيرش به نظرم مثبت بوده و لذا بنده بسيار به خوددرماني علاقمند شدم .... ههههه

Bravo

زبان پسرم هم به روال قبل هر روز شيرين تر از ديروز

ديگه زبان انگليسي هم كه اضافه شده و جذابيت زبانش واسم رفته بالاتر

بـــــــــلـــه من به مثال يك مادر خوب آموزش زبان را به توصيه همسر عزيزم و دوستان شروع كردم

الان حدود 20 كلمه و چهار مكالمه اوليه را بلده و خيلي هم شيرين ميگه البته خيلي و كم و آروم باهاش كار ميكنم كه خسته و زده نشه و بازي بازي بهش ياد ميدم

دست:هند

پا: فوت

صورت: فيس

چشم: اي

بيني:نويز

لب:ليپ

توپ: بال

چتر: آمبرلا

كيف: بگ

و...

هلو،هاواريو،آيم فاين،تنكيو

وات ايز يور نيم؟ ماي نيم متين

نايس تو ميت يو

گود نايت

گود مورنينگ

 و تا ده هم كه از خيلي قديم ميشمرده...


 

و چند تا مكالمه با مزه از بچه ام (البته متين يكي در ميون مكالماتش بامزه است و باعث خنده(

متين خونه مادرجونم تو روضه خواب بود وقتي چشماشو باز كرد دختر عمه مامانم واسش به شوخي زبون دراورد؛ متين فورا با يه حالت جالبي رو كرد به گفت : مامان گلم اين پدرش كيه؟؟؟(بچه ام ميخواست ببينه اين باباش كيه كه ادب يادش نداده(

 

مامان جونم به محمدمتين گفت: به خاله(عروس خاله مامانم) بگو بياد خونه ما

متين: تشريف بياريد خونه مامان جونم؛مامان جونم هميشه غذاش خوشمزه ميشه

اينجا بود كه اتاق تركيد از خنده...

من يه دايي دارم به نام عباس كه خيلي با متين بازي ميكنه . متين خيلي ازش خوشش مياد

اين شعري هست كه تو اين ايام ميخونن :

عمو عباس عطش....عمو عباس عطش

متين ميخونه: دايي عباس عطش36_1_13.gif و هرچي هم بهش ميگيم درستش عمو عباسه مجاب نميشه...36_1_13.gif36_1_13.gif

 

باباجونم اواخر محرم مختصري دست درد كرده بودن كه با شروع شدن روضه هاي مامان جونم ما يه كم حواسمون پرت شده بود كه سراغ بگيريم ؛ روز سوم روضه مامانم ديدم باباجونم اومدن تو اتاق و به من گفتن : ميدوني اين بچه چي ميگه؟ چيزي ميگه كه هيچكدوماتون حواستون نبود ازم بپرسيد .من خيلي تعجب كردم گفتم چي ميگه: بابام گفت بچه ام ميگه باباجون دستتون بهترشد؟؟؟

من از خودم كلي شرمنده شدم و كلي خدا رو به خاطر پسرم شاكر

 

 تو دهه اول محرم نزديك خونه مامانم اينا صبح تقريبا زود روضه اس و مامانم ميرفت

يه شب ما خونه مامانم مونديم و متين صبح زود بيدار شد و گفت منم ميخوام همراه مامان جون برم و مامان جونمم صبحانه نخورده بردش؛ وقتي وارد خونه روضه ميشن يه ديگ وسط حياط بوده ...متين هم بلند ميگه سلام خانوم ما اومديم غذا بخوريم آخ جون غذا...و كلي همه ميزنن زير خنده

اين از اون روز شده واسه بچه ام تيكه هر جا ديگ غذا ميبينيم ميگيم به قول متين آخ جون غذا ما اومديم غذا بخوريم


ديگه فعلا همين

شاد باشيد


 

نوشته شده در پنجشنبه 5 دی1392ساعت 11:46 توسط مامان رویا|

سلام

پسرم بزرگ شده خودش كفشهاو جورابهاو شلوارشو ميپوشه،گاهي خودش غذا ميخوره، سوره توحيد و كوثر و دعاي فرج را بلده،يه عالمه شعر بلده، قصه خاله مرجان و غورباقه دهن گشاد بلده،اعداد انگليسي را تا ده بلده و 12 امامشو كامل ميگه،اسم حيوانات را بلده،حالات چهره را تو كتابها كاملا تشخيص ميده مثلا تعجب و عصباني و ...؛3-4 ماهه تو اتاق خودش و رو تخت خودش ميخوابه و ديگه به ندرت نم ميده(اونم وقتي حواسش پرت ميشه نم ميده )

تو كارهاي خونه كم و بيش كمكم ميكنه مثلا ليوان ميبره سر سفره يا مثلا وقتي كسي حمام باشه حوله ميده بهش و...

به همه چيز فوق العاده دقت داره مثلا هفته پيش چند تا مورچه گرفته بود و گذاشته بود كف دستش و با دقت داشت نگاهشون ميكرد كه يكدفعه عطسه كرد و دستش خيس شد بعد فوري به من گفت : مامان گلم مورچه ها نم دادن...

يه منشي تلفن فوق العاده شيرين هم شده

امروز خونه مامان جون عمو جواد گوشي را برداشته بعد از سلام احوال پرسي ميگه: گوشي دستتون الان خدمت ميرسن


خيلي هم عشقولانه شده...

صورتشو ميچسبونه به صورتم و بو ميكنه بعد ميگه مامان گلم دوستت دارم، عاشقتم

خدايا يعني لذتي بالاتر از اين هست يا بهشت همينه؟

پسر گلم با اين كه خيلي خيلي شيطوني و من يه لحظه آرامش ندارم و همش بايد حواسم بهت باشه و حتي تو مهموني ها هم نميتونم يه لحظه بشينم ولي باز هم دلم نميخواد برگردم به زماني كه تو رو نداشتم...حتي واسه يه لحظه

تو خوش باش و شيطون و من دلخوش به داشتن تو...

فقط از خدا بخواه صبرم رو بيشتر كنه...بيشترو بيشتر

نوشته شده در شنبه 11 آبان1392ساعت 0:19 توسط مامان رویا|



تولد همسرم Eh S، عشقمEh S، اميدمEh S و پدر پسر كوچولومEh S مبارك...

همسر خوبم، همدمم آرزو ميكنم هميشه سايه شما بالاي سر منو متين باشه...06300000

خيلي دوستت داريم...خيـــــــــــــــــــــــــلي


نوشته شده در پنجشنبه 9 آبان1392ساعت 0:0 توسط مامان رویا|

سلام

خوبين؟

ziba

عيد قربان مبارك

زبون پسرم قند بود قند تر شده

ديروز عصري نشسته تو بغل خاله شيما كه خاله شيما كه باباييش رفته كربلا به محمد متين گفت:

دلم براي بابام تنگ شده چيكار كنم خاله؟

محمد متين هم با يه جالت احساساتي گفت: بگو عشقSmiley

منو خاله شيما كه تعجب كرده بوديم گفتيم چي گفتي متين؟

محمد متين: بگو عشق Smiley

خاله:عشق چه جوريه خاله؟

محمد متين: يه بوس فرستاد و گفت : اين جوريه

ما كه از تعجب شاخ دراورده بوديم گفتيم متين عشق كيه؟

محمد متين:  عشق كربلاس و بعد ايستاد و دستش را گذاست رو سينه اش و گفت السلام عليك يا حضرت معصومه

ديگه قربون صرقه هاي منو خاله و مامان جون تا چند دقيقه اي قطع نميشد...

ولي خودمونيما اين حرفها جدا به  بچه 2/5ساله  نمياد...از حالا ميگه عشق...

l_str04e

حالا چند تا از جملاتي كه تو محاوره منو و متين كاربرد زيادي داره:

1- توضيح بده

پسرم به هرچيزي ميرسه ميگه برام توضيح بده

مثلا ديروز دايي بدون موتور رفته بود بيرون .  محمدمتين: مامان گلم بيا        من: جانم؟    محمدمتين بيا برام توضيح بده چرا دايي بدون موتور رفته؟

689651n0y895ok9a

2- بيا عكس بگير

پسر گلم تا با اسباب بازهاش يه چيزي درست ميكنه ميدوه مياد مگه مامان گلم بيا ببين وقتي ديدم و براش ذوق كردم ميگه بيا عكس بگير   اگه دوربين باشه كه عكس ميگيرم و تموم ميشه اگه نباشه ميگه با موبايل بگير و بعد كه من با موبايل عكس گرفتم دوربين را ميگيره ميگه شما بشين منم از شما عكس بگيرم

689651n0y895ok9a

3-مامان گلم دارم خونه رو جمع ميكنم تا باباعلي بياد

هرروز ظهر كه ميشه مياد اسباب بازهاشو جمع ميكنه و ميگه تا باباعلي بياد

قربون پسر بابادوستم بررررررررم

689651n0y895ok9a

4- مامان، باباعلي كجاست؟

اين جمله هر روز صبح به جاي سلام و صبح بخير گفته ميشه و من هر روز يه جواب تكراري دارم  " رفته كلاس"

689651n0y895ok9a

5-قصه خروس خاله مرجان

هر روز موقع خوابش قصه خروس خاله مر جان + لالايي را بايد بشنوه  جوري كه حتي اگه من نگم خودش براي خودش ميگه...

689651n0y895ok9a

6- اگه از دستم ناراحت بشه يا مثلا دعواش كنم ميره يه گوشه بغض ميكنه و و مثلا اداي زنگ زدن به باباييش را درمياره و شكايت منو ميكنه مثلا ميگه باباعلي مامان گلم منو دعوا كرد

l_str04e

و اما بعضي از جملات قصار متين:

پابرهنه: پابرهنانه

نقل:ناقلا

احمد آقا :اخمدآقا

قرمز: گرمزي

وقتي جيش ميكنه ميگه:مي مي آباش اومد

وقتي پي پي ميكنه: پي پي بامزه اومد بريم به باباعلي بگيم ايجازه (جايزه) بخره

جايزه: ايجازه

l_str04e

اينم يه عكس قديمي(وسايل يخچال عروس دختر عموم يا به قول متين : معصومه عروس ؛ قبل از اينكه ببرم بچينم تو يخچالش)

m3569_Picture_157.jpg

فعلا باي


نوشته شده در پنجشنبه 25 مهر1392ساعت 1:51 توسط مامان رویا|



كد قالب جدید قالب زمستانی آدم برفی