میلاد ثامن الحجج مبارک


میلاد هشتمین اخترتابناک آسمان ولایت،
ثامن الحجج،
شمس الشموس،
خورشید اقلیم طوس،
شاه انیس النفوس،
جد بزرگوار بنده
امام رضا علیه السلام
بر تمامی شیعیان مبارک باد







میلاد هشتمین اخترتابناک آسمان ولایت،
ثامن الحجج،
شمس الشموس،
خورشید اقلیم طوس،
شاه انیس النفوس،
جد بزرگوار بنده
امام رضا علیه السلام
بر تمامی شیعیان مبارک باد






نی نی گل مامان سلام
امروز 27 مهره و شما 16 هفته از اومدنت به دل مامانی میگذره و الان شدی اندازه یه گلابی بزرگ

یکشنبه هفته قبل(امروز سه شنبه اس) رفتم واسه آزمایش GTT یا همون قند تکمیلی خودمون و تست غربالگری سفلیس و تیروئید
نی نی عسلم اگه بدونی مامانی چقدر اذیت شد
آخه اول که باید 8 ساعت ناشتا میموندیم بعدش هم ساعت 8 صبح با مامان جون دو تایی رفتیم آزمایشگاه 22بهمن اونجا اول یه عالمه خون ناشتا ازم گرفتن بعد دو لیوان شربت بدمزه
گلوکز داد من خوردم گفت یه ساعت صبر کن وبعد سر ساعت دوباره خون گرفت دوباره یک ساعت بهد هم خون کرفت دیگه مامانی هیچ رمقی براش نمونده بود بیحال روی تخت آزمایشگاه دراز کشیده بود تا نوبت بعدی خون دادن برسه
مامان جون را هم فرستادم بره خونه تا یه غذایی درست کنه که گرسنه میریم خونه یه چیز باشه بخوریم
طفلی مامان جون با این دختری که داره پدرش داره درمیاد
خدا کنه تو که اومدی با هم بتونیم جبران کنیم
آخه میدونی فردا هم دایی جون حمید و خانمش از سوریه میان تا من تو آزمایشگاه بودم مامان جون یه سر هم فروشگاه رفت تا یه چیزی واسه جاخالی اونا بخره که طفلی چیزی هم جز خستگی گیرش نیومد
از یه طرف تک و تنها غذا میپزه از یه طرف هم کارای خونه رو میکنه از همه بدتر هم همش داره از من مواظبت میکنه خدا حفظش کنه که واسه من هم خواهره هم مادر ...
خلاصه از بحث جدا نشیم دفعه سوم را هم خون گرفت دیگه واقعا بی جون بودم فورا به دستور بابایی و مامان جون ماشین گرفتمو اومدم خونه، میگم مامان جون گلی داری تا رسیدم خونه هنوز لباس در نیومرده بودم که یه لیوان معجون داد دستم طفلی حال خودش هم بهتر از من نبود ولی مادره دیگه...


اون روز گذشت تا شنبه ساعت 11 صبح دایی وحید رفت و جواب آزمایش را گرفت که خدا رو شکر همه چیز عالیه
قندم که نرماله ![]()


سفیلیس منفی بود 


گواتر هم نرماله 


خدا رو شکر............ می دونستم تو مامانی را اذیت نمیکنی عسلم الهی قربونت بره مامانی 



نی نی گلم کاش بودی و میدیدی بابایی چقدر کار میکنه همین دیشب بود که طفلی اومد خونه چشماش باز نمیشد
بهش گفتم تو ساعت کاریت خارج از استاندارده خندید گفت آره ولی عیبی نداره به خاطر رفاه تو و کوچولوی ناز حاضرم
دیروز بابایی حتی واسه نهار هم خونه نیومد و من از تنهایی داشتم میمردم خدا کنه تو بایی و مامانی را از تنهایی در بیاری دیشب منو بابایی دوتایی رفتیم بیرون هم شام خوردیم هم پارک رفتیم جات خالی غصه نخور تو هم که بیایی باز هم میریم
راستی عسلم بابایی هر شب قبل از خواب شما رو بوس میکنه شاید باورت نشه ولی حتی سر درد هم که داشته باشه یادش نمیره این واسم خیلی شیرینه نی نی گلم

بابایی را خیلی دوست دارمو مطمئنم تو هم که بیایی تو بغلش خیلی دوستش داری

بوووووووووووووس

