...
خوبی؟
امروز یه حال خرابی دارم
یه دلشوره بد
محبوبه البرزی را یادته؟ شما یکی دوماه بود که اومده بودی تو دل مامان که...
آره سر زایمان رفت و دختر کوچولوشو تنها گذاشت
اونم مثل مامان شما یه دونه دختر بود و هم سن مامان شما...
اگه منم سر زایمان برم و نبینمت...
دوست دارم اگه قسمت بود و مامانی شما هم شما رو تنها گذاشت بدونی که دوستت داشت خیلی بیشتر از اونی که بخوای تصورشو بکنی...
به یاد مامانت باش و گاهی بیا سر قبرش...
بابایی را هم اذیت نکن...
پسرم اشکام نمیذارن درست مانیتور را ببینم واسه همین نمیتونم بیشتر از این بنویسم
فردا صبح ساعت ۸.۳۰ باید برم بیمارستان تا به احتمال زیاد بستری بشم...
امیدوارم بتونم ببینمت عروسک قشنگم
دوستایی که میایید تو وبلاگم و بهم سر میزنید تورو خدا برام دعا کنید...

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین