ورود به ماه 9بارداری
چطوری؟
خوبی؟
امروز ساعت ۸.۳۰ صبح بابایی و مامانی باهم رفتن دکتر پیش دوست بابایی،خانم خوب و مهربونی بود...به احتمال زیاد پیش خودش زایمان کنم ...بابایی بازم صدای قلب نازتو شنید ... الهی قربون تک تک ضربان های قلب کوچولوت برم من...فشارم ۱۰ بود و وزنم ۷۲ کیلو بودکه گفت خدا رو شکر نرماله...
عزیز دل مامان، این چند روزه مامانی مشغول تمیز کاری خونه است تا خونه آماده اومدن سیسمونی شما جیگر طلای مامان بشه،ولی انگار این سیسمونی طلسم شده
اون آقایی که باید تخت و کمد رو بده نمیدونم چرا همش بدقولی میکنه
دلم میخواد بکشمش...بهمون گفته بود حتما اول اسفند بهمون میده ولی تا امروز که ۱۲ اسفنده و مامان وارد ماه ۹ میشه هنوز داره ما رو سر کار میذاره
چقدر از بدقولی بدم میاد و چققدر دلم شور میزنه...نکنه شما هوس کنی زود به دنیا بیاییو هنوز وسایلت آماده نباشه...واااااااااای نه...پریروز که خونه بابا جون بودیم،مامان مهری میگفت عمه جون فاطمه شما فردای روزی که مامان جون رفته تو ماه نه به دنیا اومده و اگهه شما هم بخوای مثل عمه جونت بشی یعنی فردا باید به دنیا بیای و این واقعا مامانی را نگران میکنه...
نی نی تو رو خدا تا همه کارام جور نشده به خاطر مامانی نیا بیرون
واااااااای چقدر دلشوره دارم
الان مامان جون و خانم برهانی رفتن بازار تا یه سری از وسایل شما رو بخرن دستشون درد نکنه...
خب دیگه امری نیست مرخص بشم؟
دوستت دارم پسرم
بای

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین