اولین تکون های نی نی

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

واااااااااااااای نی نی مامانی هنوزم باورش نمیشه اینی که شنبه شب تو دلش تکون خورد و از اون شب تکون هاش شروع شد شمایی...

الهی من قربونت برم شما فقط 20 هفته از عمرت میگذره عزیزم چه جوری تکون میخوری؟؟؟؟ واااااااای خدا قسمت همه اونایی که دوست دارن این حس را تجربه کنن ولی خدا هنوز بهشون این نعمت را نداده بکنه چون واقعا حس نازیه نی نی عسلم...

شنبه شب بود ...

یادش بخیر...

بابایی شما رو بوس کرده بود و خوابیده بود ولی مامانی هنوز خوابش نبرده بود ...

که یه دفعه...

واااااااااااای این چیه تو دلم مثل ماهی وول میخوره ؟...

یعنی؟...

میتونه  نی نی من باشه؟...

واااااااای فورا بابایی را صدا کردم بابایی دستشو گذاشت رو دلم ولی حیف احساست نمیکرد...

من آروم شروع کردم به خوندم قل هو الله احد... و سوره عصر و بابایی در حالی که با ناباوری نگاهم میکرد شروع کرد به خوندن آیت الکرسی برای این هدیه آسمونیمونعروسکم همین الان که دارم مینویسم اشک تو چشمام حلقه زده باورت نمیشه چه حس قشنگیه گلم...

از اون شب تا امروز که جمعه است مامانی روزی دو سه بار احساست میکنه و فورا برات قل هو الله میخونه ...

نی نی گلم خیلی میخوامت

خب دیگه چه خبر؟

خبر دیگه اینکه امروز با مامان جون نشستیم و چند تا مدل خوشگل لباس کوچولو برای شما پیدا کردیم تا مامانی و مامان جون براتون ببافنالهی قربون تو برم که قراره این لباس ها رو بپوشی تا خدایی نکرده سرما نخوری عسللللللللللللللللللللم

دیگه چه خبر؟

قراره مامانی فردا بره پیش دکترش و احتمالا برای مانی سونوی جنسیت بنویسه اونوقت مامانی میفهمه نی نی ناز تو دلش دخمل یا پسمل...الهی قربونت برم من از خدا میخوام فقط سالم باشی چه دخمل چه پسمل...

دیگه چه خبر؟...

قراره امروز بابایی گل شما منو مامان جون و آقاجون و دایی جون وحید را ببره بیرون تا خوش بگذرونیم آره نی نی گلم البته الان بابایی دانشگاهه وقتی میخواست بره شما رو که بوس کرد گفت نی نی امروز میبرمت دَ دَ...

الهی قربون شما با اون بابایی گلت برم

خب دیگه امری نداری عزیزم؟

دوستت دارم

بای بای

عذرخواهی

سلام سلام بر دوستان عزیز

الان که بعد از کلی غیبت کردن با زن دایی جونتون  نشستم اینجا و دارم براتون مینویسم ساعت 9:06است و منو زن دایی جون شیما شما و زن دایی جون نجمه منو مامان جونتون اینجان و کلی خجالت کشیدیمو خندیدیم میدونی چرا؟ آخه... خاطره روز تولد بابایی را یادته؟ واااااای اسم زن دایی جون شیما رو جا گذاشته بودم... وااااای شدم خواهر شوهر بدجنسالبته الان درستش کردم ولی خب امیدوارم زن دایی جون منو بخشیده باشه راستی بابایی زن دایی جونتون که بشه دایی جون من رفته کربلا خوش به حالش من فقط ازش یه چیز خواستم  اونم اینکه برای سالم و صالح شدن شما دعا کنه من واقعا چیز دیگه ای نمیخوامخب بگذریم یه عالم وقته داریم با زن دایی جون شما و زن دایی جون خودم لیست وسایل شما رو نگاه میکنیم اگه بدونی چقدر شیرینه نی نی دوووستت داریم راستی یه چیز جالب هرکی میاد تو خونه به شما سلام میکنه و شما هم جواب میدی الهی قربونت برم که اینقدر با ادبی

زن دایی جونت داره شعار میده:

                                       نی نی دوست داریم

                                      نی نی دوست داریم


دومین سالگرد عقد

لی... لی ... لی

ازدواج حضرت علی و حضرت فاطمه و روز ازدواج

و روز عقد من و بابایی گل نی نی مبارک

نی نی تو ثمره این پیوندی که در همچین روز مبارکی در آسمان بسته شد و من واقعا از این که این اتفاق افتاد با تمام وجود خوشحالم

وااااااای دوسال پیش مثل این ساعات چه استرس وحشتناکی داشتم ولی الان چقدر خوشحالم

خدایا شکرت

نی نی شما و بابایی را به اندازه تمام دنیا دوست دارم

لی... لی... لی