اولین خاطرات

سلام جیگری

بند ناف شما روز ۸ تولد شما افتاد و شما راحت شدی...

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

دیروز یعنی روز ۱۰ تولد شما واسه اولین بار مامان خندیدن شما گل خوشگلشو وقتی رو سینه مامان جون خوابیده بودی دید و کلی حال کرد ...

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

شنبه واسه اولین بار با بابایی و مامان جون از راه تست تیروئید رفتی بیت النور زیارت و متبرک شدی...

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

چهارشنبه مراسم تولد شما برگزار شد که خیلی خوش گذشت

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

 

خبر مهم

 

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومےشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

        شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےمن هم مامان شدمشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےمحمد متین

جیگر مامان و بابا

در ساعت صفر عاشقی(شب جمعه ساعت۰۰:۰۰)

در تاریخ ۱۹/۱/۹۰

شب میلاد با سعادت حضرت زینب

با وزن سه کیلو و ۸۰ گرم

قدم روی چشمای ما گذاشتشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

این هم عکس نی نی گلم چند دقیقه بعد از تولد در بیمارستان

این هم چند عکس از نی نی یک روز بعد از تولد