پسرم بزرگ شده خودش كفشهاو جورابهاو شلوارشو ميپوشه،گاهي خودش غذا ميخوره، سوره توحيد و كوثر و دعاي فرج را بلده،يه عالمه شعر بلده، قصه خاله مرجان و غورباقه دهن گشاد بلده،اعداد انگليسي را تا ده بلده و 12 امامشو كامل ميگه،اسم حيوانات را بلده،حالات چهره را تو كتابها كاملا تشخيص ميده مثلا تعجب و عصباني و ...؛3-4 ماهه تو اتاق خودش و رو تخت خودش ميخوابه و ديگه به ندرت نم ميده(اونم وقتي حواسش پرت ميشه نم ميده )
تو كارهاي خونه كم و بيش كمكم ميكنه مثلا ليوان ميبره سر سفره يا مثلا وقتي كسي حمام باشه حوله ميده بهش و...
به همه چيز فوق العاده دقت داره مثلا هفته پيش چند تا مورچه گرفته بود و گذاشته بود كف دستش و با دقت داشت نگاهشون ميكرد كه يكدفعه عطسه كرد و دستش خيس شد بعد فوري به من گفت : مامان گلم مورچه ها نم دادن...
يه منشي تلفن فوق العاده شيرين هم شده
امروز خونه مامان جون عمو جواد گوشي را برداشته بعد از سلام احوال پرسي ميگه: گوشي دستتون الان خدمت ميرسن
خيلي هم عشقولانه شده...
صورتشو ميچسبونه به صورتم و بو ميكنه بعد ميگه مامان گلم دوستت دارم، عاشقتم
خدايا يعني لذتي بالاتر از اين هست يا بهشت همينه؟
پسر گلم با اين كه خيلي خيلي شيطوني و من يه لحظه آرامش ندارم و همش بايد حواسم بهت باشه و حتي تو مهموني ها هم نميتونم يه لحظه بشينم ولي باز هم دلم نميخواد برگردم به زماني كه تو رو نداشتم...حتي واسه يه لحظه
تو خوش باش و شيطون و من دلخوش به داشتن تو...
فقط از خدا بخواه صبرم رو بيشتر كنه...بيشترو بيشتر




وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین