شمارش معکوس
دیگه شمارش معکوس واسه تولد شما واقعا شروع شده یه جورایی انگار نفسها تو سینه ها حبس شده...
امروز، دیروز، فردا...همش دکتر، همش دکتر![]()
دیروز صبح رفتیم با مامان جون پیاده دکتر ، دکتر گفت نی نی حالش خوبه و دهانه رحم هم یه فینگر باز شده آخه روز ۱۲ فروردین گفته بود که هیچ پیشرفتی ندارم و دهانه رحم هم کاملا بسته است
و مامانی روز ۱۲ فروردین یعنی روز جمعه با مامان جون فاصله بین بیمارستان تا خونه مامان مهری را که یک ساعت شد پیاده رفتیم و دوباره تو خونه مامان مهری هم یه کم پیاده روی کردم و شب هم بعد از اینکه زهره جون دختر داییم از خونمون رفتن دوباره یه ساعت با بابایی رفتیم پیاده روی و همش هم روغن کرچک و گل گاوزبون و عرق کاسنی خوردم
صبح ۱۴ فروردین که دوباره رفتم دکتر گفت پیشرفتت خوبه و دهانه رحم یه فینگر باز شده و سر بچه هم اومده پایین ولی به خاطر مایع آمینیوتیک و وزن بچه یه سونوگرافی برو
روز ۱۴ فروردین یعنی دیروز قبل از اینکه بریم دکتر با مامان جون یک ساعت پیاده روی کردیم و برگشتنه هم نیم ساعت، بعد ساعت ۶.۳۰ عصر با بابایی رفتیم و نمره سونو گرفتیم ولی بابایی حاضز نشد باهام بیاد پیاده روی
آخه میدونی که دشمن بابایی شما پیاده رویه واسه همین زنگ زدم به دختر عموم معصومه جون که هنوز یه هفته بیشتر از عقدش با آقای محمد فرخنده نمیگذره...مبارکه و انشالله خوشبخت بشن
و با هم رفتیم تاحرم و اون طرف صفاییه و یک ساعت و نیم پیاده روی کردیم و بعد هم دوتایی رفتیم سونو گرافی که گفت وزن شما ۳۱۷۰ و یه کمی هم حجم مایع آمینیوتیک هم یه کم کم شده وقتی هم برگشتم خونه دوباره گل گاوزبون و کاسنی خوردم
و قر دادم شب هم موقع خواب
یه عالمه کرچک خوردم هرچند شب یه کم اذیت شدم
ولی خب دیگه گذشت ولی امروز صبح که از خواب بلند شدم هرکاری کردم شما تکون نخوردی هرچی آب و عسل خوردم انگار نه انگار خیلی نگران شدم
واسه همین وقتی رفتیم دکتر دکتر و از شما نوارقلب(NEST) گرفت که خدا رو شکر خوب بود و دکتر گفت جای نگرانی نیست
فقط حواست به حرکاتش باشه و قرار شد یه عالمه پیاده روی کنم وبعد قر بدم و کرچک و شربت زعفران بخورم
واگه اتفاق خاصی نیفته و خودم دردم نگیره دیگه پس فردا یعنی ۱۷ فروردین روز چهارشنبه ساعت ۸.۳۰ صبح برم و به احتمال زیاد دیگه بستری بشم
تا به زور آمپول فشار عروسک مامان رو از دلش بیارن بیرون![]()
![]()
مامان دلش شور میزنه
هم دلش شور درد زایمان رو میزنه و هم نگران شماست که چرا باینکه ماه نه تموم شده دوست نداری بیایی بیرون
کوچولوی من بیا بیرون و به این استرس ها و دلشوره ها پایان بده
به این همه انتظاری که همه دارن ...
وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین