اولین خاطرات
سلام جیگری
بند ناف شما روز ۸ تولد شما افتاد و شما راحت شدی...
دیروز یعنی روز ۱۰ تولد شما واسه اولین بار مامان خندیدن شما گل خوشگلشو وقتی رو سینه مامان جون خوابیده بودی دید و کلی حال کرد ...
شنبه واسه اولین بار با بابایی و مامان جون از راه تست تیروئید رفتی بیت النور زیارت و متبرک شدی...
چهارشنبه مراسم تولد شما برگزار شد که خیلی خوش گذشت
+ نوشته شده در دوشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۰ ساعت 13:14 توسط مامان رویا
|

وإِن یَکادُ الّذینَ کَفَروا لَیُزلِقونَکَ بِأَبصارِهِم لَمّا سَمِعُوا الذِّکرَ و یَقولونَ إِنَّهُ لَمَجنونٌ * و مَا هُوَ إِلاّ ذِکرٌ لِلعَلَمین